از   نگاهِ ديگران
نسخه جهتِ چاپ



  از کتاب خاطراتِ حبيبِ يغمايی
ديگر از نويسندگان و شاعران مجله " يغما" علی اکبر سعيدی سيرجانی است. که اکنون نمی دانم در کجاست و چه می کند؟

به قول ميرزا يغمای مرحوم
که اين مضمون گرديده منظوم
نمی دانم گرسنه يا که سيري؟
کجايي؟ هستي؟ آزادي، اسيري؟

در سال ۱۳۲۷ شمسی که در کرمان مدير کل فرهنگ بودم از جمله محصلان دانش سرای کرمان يکی اين سعيدی بود که در آن هنگام چهارده سال بيش نداشت*، و تعجب می کنم به قدرت خداوند آفرين می فرستم که چگونه از ميان آن همه محصل اين يکی را برمی گزيند و استعدادی برتر از ديگران می بخشد.
وقتی معلم بودم در مرزبان نامه گويا خواندم که استادی نظم و نثر در يک تن نمی تواند بود. يا در نظم تواناست يا در نثر، و اين سعيدی هم در نثر کم نظير دارد و هم در نظم و در هر دو فن در مجله يغما آثاری آشکار دارد که گواهی است در آستين.
وقتی سعيدی قطعه ای منظوم به امضای مستعار به مجله فرستاده بود که درج کردم و در ذيل آن نوشتم " آقا! تو که به اين خوبی شعر می گويی چرا نام خود را آشکار نمی فرمايی بيا به دفتر مجله تا زيارتت کنم!"

بعد از سالها دريافتم که اين شاعر سعيدی خودم است. از اشعار سعيدی در مجله " يغما، قطعاتی هست ولی غالبا خودم يافته ام و او نفرستاده. از آن جمله است " مسافرت او با دل به تهران" و ديگر منظومه او در وصف ترياک که در ادب ايران و فارسی زبان نظيرش نيست و تا نخوانيد در نمی يابيد.
چندی پيش خواندنيها را ورق می زدم منظومه ای از سعيدی ديدم درباره شبانی که به دختر پادشاهی عاشق شده بود و افسوس می خوردم که چرا در مجله يغما چاپ نشده. گويا منتخباتی از اشعار او چاپ شده که اکنون ندارم و اگر خوانندگان آينده دارند از دست ندهند به دست بياورند. از شعرش بگذريم نثرش چندان روان و روشن و پر مغز و با معنی و با لطف و زيبائی است که شخص از خواندن و بازخواندن آن لذت می برد.
يکی از خوانندگان در وصف نثر اين آقا شرحی نوشته که چاپ کرده ام و اگر می دانستم در چه شماره است همان نامه را در اين جا نقل می کردم که به مراتب از انشای بنده شيواتر است، مقالات سعيدی در مجله يغما در سال های آخر است که

دير آمدی ای نگار سر مست
زودت داديم دامن از دست

عناوين آن را در نظر ندارم، در اوضاع مصر و هندوستان و مطالب ديگر. که محتويات همه آنها در موضوع ادب و فرهنگ ايران است با بيانی شيوا و موثر.
چند روزی هم سعيدی با مجله يغما همکاری فرمود. اما آبمان به يک جوی نرفت زيرا او جوان و مستعد بوئ و دارای افکار نو و بنده وارفته وبی حال و محافظه کار. اگر بر راه او رفته بودم اکنون مجله يغما ارزشی ديگر داشت.

* درست شانزدهـ هفده سال است.