از   نگاهِ ديگران
نسخه جهتِ چاپ



  نامه‌ی دکتر هشترودی به مرحوم سيرجانی
يار ناشناس... آقای سعيدی عزيز

چند شب است كه با " آخرين شراره ها" دمسازم و امشب آنرا تمام كرده ام و به پاس سوزهايی كه از آن به جان دارم( و حديث ... را به آسانی می توان از خلال گفته ها دريافت) چه به دردها من نيز آشنايم. خواستم توفيق شما را در بيان رنجهای درون تبريك بگويم رنجهايی كه در دل رخنه می كنند. اگر خانمان بر بادده هستی باشند به آسانی بيان نمی شوند و قدرت گوينده از تشريح چنين دردهايی شناخته می شود.
اميدوارم كه اگر هم دلشكسته ايد قلم نشكنيد چه شكست اولين دليل قدرت و عظمت و شكست دومين نشانه زبونی و ناتوانی است و آنچه كه از سوز و ساز و آخرين شراره ها دريافته ام نبايستی مرد زبونی باشيد. نويسنده اين سطور در سر حد جوانی و مرز پيری سير می كند و شايد بيشتر عمر خود را با همين سركشيها و عصيانها گذرانيده است و دلجويی او از شما نبايستی بر شما گران آيد. سوختگاه را قول سوخته دل لالای مستان و نقل زمستان است. آينده به شما و امسال شما محتاج است و اين سوزشها بيهوده نيست و برای بازماندگان ما مفيد خواهد بود.
دختران ايران بيشتر اسيرند تا گناهكار و اين داستان سر درازی دارد كه بدين مختصری درنمی گنجد و اگر ملاقاتی دست دهد گفتنی بسيار است. كتابهای ديگر شما را من ندارم. البته از كتابخانه ها خواهم خريد. اگر نسختی فقط نزد خود داريد ممكن است به آدرس من ارسال فرماييد. البته قيمت آنها را مقرر داريد كه ارسال خدمت گردد. اميدوارم كه شايد روزی فيض ملاقات دست دهد.

با آرزوها و اشتياقها

دكتر محسن هشترودي

دوم اسفند هزار و سيصد سی و چهار